یاد جراح دیوانه افتادم با این کارم! فردیناند زایر بروخ جراح آلمانی که اواخر عمرش به جنون ادواری دچار شده بود اما آنقدر ماهر و چیره دست بود و سابقه خوبی در جراحی بیماری های نادر داشت که هیچکس باور نمی کرد این آدم هم می تونه مریض بشه.کارهای عجیب و غربیش حین عملهای جراحی اش ٬در آوردن قلب و انداختنش به سطل آشغال؟!!...
من هم امروز بعد از کلی نوشتن و بروز کردن وورک شیتها یه دفه دوشاخه کامپیوتر رو از برق کشیدم !! کامپیوتر که خاموش شد یادم نمی اومد برای چی این کار رو کردم ؟! آهان یادم اومد می خواستم تلفن همراه رو شارژ کنم !
بعد فکر کردم شباهت من با زایر بروخ در چیه؟ چیره دستی اش ؟ آخر عمر بودنش یا جنون ادواریش ؟!!!

دیروز همین طور که پشت چراغ قرمز منتظر سبزشدنش بودم به این فکر کردم که توی زندگی چقدر پشت چراغ قرمزهاش وقت تلف کرده ام؟ چقدر منتظر سبز شدنش به رنگ قرمزش ذل زده ام شایدم اصلا قرمز نبوده و من فکر می کردم قرمزه !چقدر غبطه خوردم به حال کسانی که با سرعت ازش عبور کرده اند و هیچ اتفاقی هم براشون نیافتاده .راستی چراما بهش میگیم چراغ قرمز و نه سبز؟!
بعد فکر کردم که آیا اصلا تو زندگیم جرات رد شدن ازش رو داشته ام ؟ حتی برای یکبار؟
خیلی از موارد شاید میشد رد شد اما ترس ، ترسی که از کوچیکی توی دل ما می کارند ترس از خدا ! ترس از جهنم! ترس از حرف مردم، ترس از طرد شدن، ترس از آبرو ! راستی کدومش قویتره؟ فکرکنم حرف مردم !!
هرروز سر هر تقاطع و گذرگاهی یه تیر چراغ قرمز جدید می کارند به بهانه کنترل ترافیک و در اصل سرعت رسیدن به مقصد رو از آدم می گیرند توی زندگی هم همینطوره هر روزیه خط قرمز جدید! اونقدر همه چیز تحت تاثیر این خطوطه که مقصد خیلی مبهم و دور به نظر می رسه برای بعضی ها که اصلا گمه ! مقصد شده عبور موفقیت آمیزاز این چراغها و خطوط!!
رسیدم به همونجائی که همیشه خلاف می پیچم سمت چپ ، راهنما می زنم و سرعتمو کم می کنم راننده پشت سری با عصبانیت میپیچه به راست و گاز میده میره احتمالا برای خنکی دلش زیرلب یه چیزی هم میگه اما مهم نیست اینطوری زودتر به منزل میرسم ، ماشینهائی که از بالا می آند پشت چراغ قرمز می ایستند و من میپیچم همه راننده های تاکسی که سر کوچه منتظر شکار مسافر هستند در حالی که تخمه می خورند همچین نگاه می کنند انگار خودشون هرروز همین کار رو نمی کنند !!
امروز چهارمین سالگرد وفات حیدر علی اف رئیس جمهور پیشین آذربایجانه. ایشون رو میشه به نوعی یکی از موفق ترین روسای جمهور کشورهای جدا شده از شوروی سابق دونست. در سال ۱۹۹۳ در حالی قدرت را در آذربایجان بدست گرفت که هرج و مرج و آشوب کشور رو به ورطه نابودی کشانده بود. نظم و امنیت را به کشور برگرداند و با سیاست و درایت سرمایه های خارجی رو جذب کشوری کرد که دولتش در زمره برترینها از لحاظ فساد مالی و اداری قرار داره!
در آوریل 2003 در حالی که سخنرانی او بطور زنده از تلوزیون پخش میشد دچار سکته قلبی شد البته پیشتر سابقه بیماری قلبی داشت و در کلیولند کلینیک آمریکا عمل شده بود ، اینبار هم به اونجا فرستاده شد ، در این بین شایعات زیادی مبنی بر مرگش بر سر زبانها بود و در ۱۲ دسامبر ۲۰۰۳ ایشون دار فانی رو وداع گفت و بقول آذری ها دنیاش رو عوض کرد ( حیاتی سینی دئیشب )روحش شاد.
مراسم تشیع جنازه اش یکی از منظم ترین و باشکوهترین مراسم بود .حیدر علی اف از محبوبیت خاصی بین عامه مردم برخوردار بود و هست.
امروز صبح توی رادیو شنیدم که یکنفر از شهر شکی تا باکو یعنی ۳۶۵ کیلومتر رو پیاده طی کرده و امروز به سر مزار مرحوم علی اف در فخری خیابانی خواهد رسید و مراتب ارادت خود را ابراز خواهد کرد.!

امروز قراره طی جلسه ای مشکل خانمهای محجبه آذری حل بشه . طبق قوانین اینجا ٫ مدارک عکسدار مثل شناسنامه ( شخصیت وثیقه سی ) و پاسپورت و غیره باید بدون کلاه و حجاب باشه و این برای اکثر خانمهای محجبه مشکل آفرین شده و خیلی ها از گرفتنش صرفنظر کرده اند. البته بعضی ها که لازم داشتند عکس بدون حجاب دادند اما خیلی ها عطاش رو به لقاش بخشیدند !
تا جائی که من می دونم بغیر از این مورد٬ محدودیت دیگری برای خانمهای محجبه که تعدادشون هم روز به روز بیشتر میشه وجود نداره .
دارم توی خبرها دنبال لینکی از این موضوع می گردم .
Don't tell me your age; you probably would tell a falsehood anyway but your waiter may know
YOUR AGE BY DINER & RESTAURANT MATH
This is pretty neat
DON'T CHEAT BY SCROLLING DOWN FIRST! It takes less than a minute . Work this out as you read ... Be sure you don't read the bottom until you've worked it out! This is not one of those waste of time things, it's fun.
First of all, pick the number of times a week that you would like to go out to eat. (more than once but less than 10
Multiply this number by 2 just to be bold
Add 5
Multiply it by 50
If you have already had your birthday this year add 1757 .... If you haven't, add 1756
Now subtract the four digit year that you were born
You should have a three digit number
The first digit of this was your original number I.e., how! Many times you want to go out to restaurants in a week
The next two numbers areYOUR AGE
THIS IS THE ONLY YEAR (2007) IT WILL EVER WORK

The Interfaith Center of New York bestowed
در ماه می 2006 جایزه سالانه جیمز پارکز مورتون خود را به خانم ماتا آمریتاناندامای اعطا کرد هرچند که به گفته خانم ماتا در کنار افتخاری که گرفتن این جایزه داشت بزرگترین جایزه برای ایشان خوشنودی و خوشحالی مردم است.
خانم ماتا کیست؟ “Hugging Saint”
ایشان که با نام آما ( مادر ) در سراسر دنیا شناخته شده هستند بیشتر از 26 میلیون بار آغوش خود را برای دردمندان گشوده است.
او در یک خانواده ماهیگیر فقیر در کرالای هند بدنیا آمد و از نزدیک شاهد فقر و تنگدستی و درد مردم بوده است. در حالی هنوز خیلی جوان بود به این نتیجه رسید که بزرگترین مشکل مردم دنیای امروز "کمبود عشق " است برای همین در طول تمام این سالیان بی وقفه و حتی 22 ساعت در شبانه روز با در آغوش گرفتن مردم دردمند و اعطای عشق و محبت بی دریغ خود به آنها سعی در حل این مشکل نموده است.
بدلیل کارهای بشر دوستانه زیادی از قبیل تهیه غذا و سرپناه برای افراد فقیر، ساخت مدرسه و بیمارستان و... اورا با مادر ترزا و گاندی مقایسه می کنند و در زادگاهاش او را یک قدیسه می دانند.
روز بعد از دریافت جایزه با او مصاحبه ای انجام شده که به بخشهائی از آن اشاره می کنم :
بعد از دریافت جایزه، نخبگان نیو یورک برای دریافت دعای خیر شما صف کشیدند به نظر شما چرا اینقدر مردم خواهان در آغوش گرفته شدن توسط شما هستند؟
چه در هند و چه در اروپا یا آمریکا مردم به دنبال یک چیز هستند : عشق حقیقی، عشق و صلح عالمگیر است هر کجا که باشی عسل شیرین و آتش داغ است.
مردم برای دوست داشته شدن بدنیا آمده اند و برای عشق زندگی می کنند اما قحطی عشق گریبانگیر دنیای ماست.وقتی آما مردم رو در آغوش می گیره این فقط یک تماس فیزیکی نیست عشقی که من نسبت به کل موجودات دارم به سوی شخصی که به سوی من آمده در جریانه، این ارتعاشات خالصانه عشق و محبت، فرد رو پالایش می ده و این به بیداری درونی و رشد معنوی اونها کمک می کنه ؛ به زن و مرد کمک می کنه با ویژگی های مادرانه، شفقت، عشق ، شکیبائی و اعتقاد وجودیشون ارتباط بر قرار کنند، چیزی که دنیای امروز از کمبودش بشدت رنج می بره.
شما بارها گفته اید :" همدردی با فقرا وظیفه الهی ماست "منظور شماازاین جمله چیه؟
همانطور که خورشید به شمع احتیاجی ندارد خدا هم به هیج چیزی از طرف ما نیازی ندارد اما ما باید خودرا در سطح فقرا قرار بدیم تا درد اونها رو بفهمیم و در جهت کمک آنها تا جائی که می تونیم تلاش کنیم. برای من خدا شخصی که روی تخت سلطنتی در جائی به اسم بهشت نشسته نیست؛ برای من خدا مثل یک آگاهی و شعوری است که دروجود هر چیزی پراکنده شده و حضور داره ؛ خدای من هر کدام از شما هستید ، همه مردم، گیاهان، جانوران، درختان، کوه، رودخانه... اینها خدای آما هستند.
در آئین در آئین هندو، خالق و مخلوق دو تا نیستند، اقیانوس وا مواج از هم جدا نیستند در هر دو آب هست، گوشواره طلا و گردنبند طلا هر دو ذاتا یک چیز هستند وقتی ما هر چیزی رو در طبیعت می پرستیم در واقع بدلیل اینه که خدا رو در آن می بینیم، دعای ما اینه : همه موجودات در همه دنیا شاد باشند.
وقتی ما وقتی ما همه چیز در دنیا رو تجلی خدا می بینیم، آ یا اجازه می دهیم عده ای بدون غذا و سرپناه ولباس باشند؟ این راهی است که باید به دنیا خدمت کرد : هر چیزی در دنیا نمایانگر خداست.
ما انسانه ما انسانها خیلی خودخواه هستیم آیا از طریق مدیتیشن ( مکاشفه ) می تونیم بر این خصلت پیروز بشیم؟
سرشت سرنوشت واقعی ما خودخواهی نیست بلکه شفقت و عشق است ، ما فقط کافیه این رو بدونیم و چشمان خود را بروی این حقیقت باز کنیم؛ مشکل اینه که مردم واقعا خواب نیستند بلکه خود را بخواب زده اند و بیدار کردن کسی که خود را بخواب زده تقریبا غیر ممکنه.
خودخواه خود خواهی ما ونتایج حاصله از آن همه از هویت نشات گرفته از کلمه " من " و" مال من " است.
این تفکر این تفکرکه ما انسانهای محدود و ناقصی هستیم ما را وامیداره که برای بدست آوردن چیزهائی که فکر می کنیم باعث خوشحالی ما میشه ؛ مرتبا در حال مبارزه باشیم؛ در واقع بخودی خود ما انسانهای جاودان، شاد و کاملی هستیم اما در حال حاضر ذهن و شعور ما آنقدر پاک نیست که این واقعیت رو درک کنه.نیروی الهی در همه هست اما فقط در اشخاصی که قلبی پاک دارند خودش رو نشون می ده.
اعمال ر اعمال روحانی مثل مدیتیشن و خدمات خیر خواهانه لازمه پالایش ذهنه ، برای هر فردی شاید این امکان تمرکز یک جانبه وجود نداشته باشه به همین دلیل من پیشنهاد می کنم مردم اوقات فراغتشون رو به انجام کار های عام المنفعه بگذرونند؛ هدف زندگی های روحانی اینه که درک درستی از تشریک مساعی داشته باشیم ، با یکدیگر و با خدا.
اما این اما فلسفه فقط در حرف نباید خلاصه بشه بلکه در عمل باید اجرا بشه، اگر ما واقعا به این اعتقاد داشته باشیم باید به همان سرعتی دست نوازش خود را بر سر نیازمندی بکشیم که دست مجروح خود را بانداژ می کنیم
ادامه در ادامه در اینجا
اد
بقبق کاملاً بی ربط به موضوع : این بلاگ رولینگ را چه میشود؟!
.