از دقایق آغازین این تجمع غیر قانونی ماموران نیروی انتظامی به حضار برای پایان دادن به تجمع خویش تذکر می دادند! . ماموران زن نیروی انتظامی حضوری چشمگیر در این تجمع داشتند... لینک!!!!!!!!!!!!
برخورد زنانه با مدافعان حقوق زنان!... لینک ( از کی تا حالا باتوم و گاز اشک آور زنانه شده ؟!!)
پلیس زن اجتماع زنان در تهران را سرکوب کرد. لینک
باز هم شهری در شمال آذربایجان ٬کوهستانی و سرسبز. استراحتگاهی در دامنه کوه ساخته اند که فقط بدرد استراحت کردن می خوره !! حتی ندیدن مراسم افتتاحیه جام جهانی هم نمی تونه تاثیری داشته باشه 

طلوع ماه .

این گلی که ما به اسم شقایق (لاله وحشی؟ ) می شناسیم اینجا به اسم لاله شناخته میشه . گل لاله رو به اسم روسیش (که از انگلیسی گرفته شده )تولیپ tulip می شناسند .


یاران پایدار یک جان دارند در تنهای پراکنده و بی شمار. حضرت علی ( ع )
زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد ٬ و مرد عاقل می گذارد که همسرش او را تربیت کند.مارک تواین
کسی که تملق گفتن بلد است ٬ تهمت زدن هم برای او آسان است. ناپلئون بناپارت
سخن گفتن یک نوع احتیاج است ٬ اما گوش دادن هنر است. گوته
جریان تاریخ را تعصبها بوجود می آورند نه منطق وعقل. گوستاو لوبون
انسان آزاد خلق شده ٬ اما همه جا در یند و زنجیر است. ژان ژاک روسو
I was in the airport VIP lounge in route to
I was meeting a very important client who was also flying to Seattle, but she was running a little bit late
Well, being a straightforward kind of guy, I approached the Microsoft chairman, introduced myself, and said, "Mr. Gates, I wonder if you would do me a favor"
"Yes"
"I'm sitting right over there," pointing to my seat at the bar, "and I'm waiting on a very important client. Would you be so kind when she arrives as to come walk by and just say, 'Hi, Ray,'
"Sure."
I shook his hand and thanked him and went back to my seat
About ten minutes later, my client showed up. We ordered a drink and started to talk business
A couple of minutes later, I felt a tap on my shoulder. It was Bill Gates
"Hi, Ray," he said
I replied, "Get lost Gates, I'm in a meeting"
به علت تشویق دوستان ! بر آن شدم ! باز هم عکس آپ لود کنم اینجا



زاگاتالا یکی از شهر های شمالی آذربایجان و نزدیک مرز گرجستانه ٬ شهر بعدی یعنی بالاکان شهر مرزیه و این مناطق آنقدر زیبا و چشم نوازه که میشه گفت از اروپا چیزی کم نداره!
و این کلیسای قدیمی هنوز هم پابرجاست و کار می کنه البته ما روز یکشنبه اونجا بودیم ولی از مراسم خبری نبود.
طبق افسانه ها این درخت که دوشاخه شده به قبر دو تن از بزرگان تعظیم کرده.

هرگز از بدست آوردن آنچه حقیقتا می خواهی نا امید مشو . کسی که آرزوهای بزرگ دارد٬بسیار قوی تر از کسی است که فقط واقعیت ها را دارد.
همون اچ.ج.ب
یه بار یه آذری با یه روس توی قطار نشسته بودند ٬ موقع ناهار روسه غذاشو از تو ساکش در میاره : مرغ سرخ مرده و سالاد و بنگ وبساط...
آذریه هم غذاشه رو می کنه : نون و پنیر و خیار و گوجه...
روسه یه نگاه می کنه می گه : اینا چیه ؟تو برای ناهار اینا رو می خوری؟!!
آذریه می گه : بله که! این غذا حکمت داره!هر کی ازش بخوره عاقل میشه !! اگه می خوای حاضرم یه امروز ازش بگذرم و باهات عوض کنم!
روسه می گه : داوای( یه چیزی مثل اوکی بسم اله!)
بعد از ساعتی...
روسه : اما من فکر می کنم همون مرغ سرخ کرده بهتر بودها!!
آذری : هان !دیدی عاقل شدی