X
تبلیغات
رایتل

عجله

پنج‌شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 02:47 ق.ظ

وب گردی هام هم با عجله و هول هولکی شده! 

مثل غذا خوردنم٬ مثل غذا پختنم٬ مثل خوابیدنم٬ مثل حمام رفتنم٬‌ مثل... 

 

درست میشه... 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

آن مرد آمد!

دوشنبه 21 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 09:38 ب.ظ

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

تجربه جدبد

جمعه 7 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 05:22 ق.ظ

برف بسیار زیبائی از بعد از ظهر شروع به بارش کرده٬ درختهائی که لباس سبزشون رو تازه پوشیده بودند حالا تور سفیدی هم روشون کشیده شده و منظره ای بسیار چشم نواز در قاب پنجره آفریده شده.  

جای همه دوستان خالی! 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

انتظار

پنج‌شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 06:51 ب.ظ

صدای نتی تازه به سمفونی حیات افزوده میشود.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

God

سه‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 06:40 ب.ظ

How wonderful that God maybe a Woman, I Said to myself , as the others continued to chant

  

 

If that’s true, then it was certainly God’s feminine face that taught us how to love

 

 

By the River Piedra I sat down and wept

Paulo Coelho

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

عابر پیاده

سه‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 07:51 ب.ظ

 

 

 دیروز توی اخبار شنیدم که راهنمائی و رانندگی اعلام کرده بیشترین آمار تلفات در تصادفات مربوط به عابرین پیاده است و باید شرائط امن تری برای پیاده ها فراهم کرد. 

 

باز هم همون مغوله تکراری و ندیده گرفته شده فرهنگ و آموزش به ذهنم رسید. 

  

اولین باری که اینجا رفتم برای تست رانندگی٬ که معمولا یک ساعت طول می کشه و از تمامی راهها و خیابونی که احتمال میدند شما اشتباه کنی می برندت ٬ توی خیابون ۱۷ که سرعت مجاز هم ۵۰ است٬ یدفه دوتا کفتر عاشق دست در دست هم وسط خیابون ظاهر شدند٬ من هم که میدونستم ترمز کردم تا ایشون سلانه سلانه از این طرف خیابون به وسط بلوار رسیدند و کلی هم ماشین پشت سر من ترمز کرده بودن٬ خلاصه راه افتادیم و بقیه تست. 

در آخر افسر محترم فرمودند : شما رد شدید!! اونجا تو خیابون ۱۷ برای پیاده ها صبر نکردی؟!!! گفتم : اگه منظورتون او تا بودند که من صبر کردم؟!! گفت: شما باید صبر می کردی تا اونا به اونطرف خیابون و به پیاده رو برسند!!! لبخند ملیحی زدم و گفتم: جدی نمی گید؟!!! گفت: چرا

کاملا هم جدی می گم. 

گفتم یعنی باید اینقدر صبر کرد تا عابر پیاده برسه خونشون؟!! گفت: یه همچین چیزی!!!  

بگذریم که دفه بعد که یه افسر دیگه بود و ازش پرسیدم گفت:با توجه به اینکه تو لاین سمت راست بودی٬ و خیابون هم ۲ تا لاین داره٬‌ کافیه اونا به وسط بلوار برسن و یه لاین از تو فاصله داشته باشن٬ فهمیدم که چه کلاهی سرم رفته! اما تقدمی که برای عابر پیاده قائل هستند این حق رو به پیاده ها می ده که با خیال راحت از خیابون عبور کنند.

 

یادمه باکو که بودیم یه بار برای یه خانواده که بی توجه به چراغ قرمز عابر٬ داشتند رد میشدند‌٬توقف کردیم٬ ماشین پلیس هم پشت سر ما بود! یه دفه داد و بیداد راه انداخت که بزن کنار!! بعد هم ما رو جریمه کرد که چرا راه رو بند آوردیم!! وقتی ازش پرسیدیم : پس باید میزدیم به عابر؟ 

گفت: ما که عابری ندیدیم!!!تازه اون دیگه به خودت مربوطه!!!! 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

شادباش بهاری نو

شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 10:02 ق.ظ

 

سال نو بر همه دوستان مبارک باد 

آرزو دارم عمو نوروز با خودش صلح و آرامش جهانی بهمراه بیاره. 

روزهائی سرشار از شادی و پیروزی منتظر ماست

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
<<    1       ...       3       4       5       6       7       ...       52    >>