X
تبلیغات
نماشا
رایتل

یادداشتهایی که منتشر نشد!

سه‌شنبه 12 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:32 ب.ظ

دریا آرام٬ نسیمی مطبوع٬ گرمائی دلچسب٬ آسمانی آبی و ما 

پارو میزنیم رو به جلو و از اینهمه زیبائی و خوبی لذت میبریم و شکرگزار 

اما ناگهان... 

قایق کوچک ما اسیر گردابی شده... گردابی پر از علاقه و مهر و نفرت و عشق و دوروئی و حسد و وابستگی و بدبینی و محبت و.. 

 هر کدام به گوشه ای از این قایق چنگ انداخته ایم به امید اینکه به اندازه کافی محکم باشد 

میپیچیم و تاب میخوریم و سرگیجه... 

تمام میشود آیا؟ 

و تمام میشود... 

تازه میفهمیم که چقدر به دستان هم محتاج بودیم! 

کم کم و آهسته آهسته دوباره دریا آرام میشود و میتوان نفس کشید 

باز هم شاکریم که آسمان آبی است 

... 

دوست داشتم رویائی شیرین باشد آنگونه که همیشه تصور میکردم... به کابوس میمانست اما...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo