X
تبلیغات
نماشا
رایتل

نسکافه

دوشنبه 27 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 08:51 ب.ظ

بعد از سلام و احوالپرسی با همه بچه ها و دیدن قیافه شاد و سر حال لوبا خانم و گاهی تعریف و تمجید از لباس همدیگه! میرفتم سراغ ای میل ها و بررسی اسناد و تحویلشون برای امضا و گاهی امضای گزارشهای مالیاتی و آماری و خلاصه کارهای روتین که تموم میشد حدودهای ساعت ۱۰-۱۰/۳۰ دقیقه میرفتم  که برای خودم یه نسکافه داغ درست کنم٬ تو فاصله جوش آمدن آب با دختر هائی که توی بایگانی بودند گپی میزدیم و اخبار و شایعات جدید رو مرور می کردیم! به اتاق گرم و دنج برمی گشتم و میرفتم سراغ اسناد تازه ثبت شده در سیستم برای مرور و در ضمنش اون نسکافه رو مزمزه می کردم !  

الان یهو دلم برای اون لحظه تنگ شد و هوس همون طعم نسکافه رو کردم!  

یاد شکایتهای مدام لوبا خانم و درددل کردن بچه ها٬ یاد برق چشمهای کارگرها وقتی که با گرفتن علی الحسابشون موافقت شده بود٬ ... 

مخصوصا که بچه هل تو ای میل هاشون مرتب اون روز های شاد و شیرین رو یاد آوری می کنند و آخرش به این ختم میشه که کاش اون روزها دوباره بر میگشت. 

میگم ! بی کاری هم بد دردیه ها!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo