X
تبلیغات
نماشا
رایتل

روحش شاد

شنبه 13 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 11:27 ق.ظ

وقتی دانشگاه قبول شدم هر وقت منو میدید میگفت چه بوی نفتی میدی!! و بلافاصله قهقه میزد و همه از خنده اون می خندیدند. 

وقتی اخبار همه شبکه ها رو بدقت دنبال میکنم و از این شبکه به اون شبکه دنبال خبر می گردم و دخترم دلخور میشد و میپرسه آخه چی می خوای از توی این خبرها؟!! یاد دائی احمد می افتام این همون سوالی بود که ما همیشه ازش داشتیم.می گفتیم دائی خبرها رو از انجز وعده!! اش نگاه می کنه! ‌زمان جنگ توی اون اتاق آخری با آقاجان دوتائی می شستند و رادیو را میذاشتند وسط و از این موج به اون موج به دنبال خبر. به من میگفت  محبوبه یعنی محبوب همه! اووه یه عالمه خاطره دارم همه خوش وشیرین .

 

چقدر ناگهانی! هیچوقت فکر نمی کردم آمدنم به ایران همزمان بشه با رفتن دائی عزیزم و اونم چه رفتنی. 

خیلی دوست داشتم دختر های دائی رو مثل اون موقع ها که بچه بودند بغل کنم و اشک هاشونو پاک کنم بهشون بگم که چقدر دوستشون دارم و چقدر از دیدن گریه هاشون غمگین می شم. اما تفاوت سنی و این همه سال دوری و فاصله خیلی چیزها رو کمرنگ کرده . دوست داشتم دوباره سر به سر هادی بذارم و بگم هادی کچله! و اون اخم کنه و بگه نخیر ببین چقدر مو دارم! من بگم خوب پس بابات کچله! و اون بخنده و سرش بندازه پایین و با خجالت به باباش نگاه کنه و بگه بابام هم مو داره ! باورش خیلی سخته٬ دائی خیلی زود رفت. وخیلی زود یک هفته شد . 

می دونم که یادش و خاطره مهربونی و خنده هاش همیشه توی دل ما و همه کسانی که میشناختنش زنده خواهد بود.امیدوارم روحش هم شاد و آزاد باشه        و  هر دو هم دائی و هم آقاجان که دیروز دومین سالگردرحلتش بود روحشون قرین رحمت الهی باشه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo