X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

شفای عاجل

شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 09:27 ق.ظ

صداهای مشکوک طبقه بالا رو که یادتون هست٬ در راستای کشف و پیگیری ماجرا٬ نوشته ای بسیار مودبانه نوشتیم و چندین نسخه چاپ کردیم و دادیم به مدیریت جدید. ایشون هم قول همکاری داد و گفت در اسرع وقت پیداش می کنم. 

نوشته ها رو همه جا چسبوند توی آسانسورها و روی برد ورودی و توی طبقات مشکوک و خلاصه ما که دنبال یه خانم با دمپائی پاشنه بلند می گشتیم٬ یه آقا پیدا شد با دمپائی های پاشنه چوبی! درست طبقه بالائی ما٬ که بهیچوجه هم حاضر به همکاری نیست و گفته: چهار دیواری اختیاری! و همه نوشته ها رو هم پاره کرده برده ریخته جلوی مدیر! 

  مدیر هم هر چقدر باهاش صجبت کرده گوشش بدهکار نیست و حرف خودش رو میزنه. 

 

ظاهرا همه همسایه ها هم می دونستند که کار ایشونه اما با توجه به شغل شریفش٬ کسی جرات نداشته بگه و همه خودشون رو به گوش کری! زده بودند. 

 

داشتم چندین اتفاق رو کنار هم می چیدم و بررسی می کردم٬ به این نتیجه رسیدم که ببین ترو خدا! هفتاد سال اختناق کمونیست از اینها چی ساخته! یعنی همه با هم طبق یک قرارداد ننوشته دست به یکی کرده بودند که ساکت باشند و از ترسشون هم طرف رو لو نمیدادند٬ اما در ظاهر هم همدردی می کنند!! 

حالا این مورد که چندان اهمیتی هم نداره اما در مورد همین حادثه اخیری که در دانشگاه نفت باکو اتفاق افتاده٬ با اینکه اون همه دانشجو توی دانشگاه بوده و بیشتر اونها هم قاتل یا قاتلین رو دیدند اما هیچ کدوم جاضر نشدند با هیچ خبرنگاری صحبت کنند و بگند که اونها کی بودند!! و در واقع این حادثه هیچ شاهد عینی نداره و یه بدبختی رو به عنوان قاتل معرفی کردند و خلاص!! 

   

خوب حالا که دیگه نمیتونم دعا کنم که پاشنه دمپائی اش بشکنه٬‌ بیائید دعا کنیم خدا شفای عاجل سه فوریتی  بهش عنایت کنه! 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo