X
تبلیغات
نماشا
رایتل

استاد ادبیات فارسی

جمعه 2 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 11:44 ق.ظ

ادبیات فارسی۱ جزو اولین درسهائی بود که توی ترم اول بهمون دادند در واقع ترم اول بجز ادبیات و معارف اسلامی از درسهای اصلی٬ درس دیگه ای نداشتیم. بقیه اش زبان انگلیسی و کلکولس و باز هم زبان انگلیسی! 

خودش رو اینطور معرفی کرد: من علی اصغر خبره زاده هستم٬ حالا یه سیدی هم اول اسمم هست. و این آغاز مخالفت عده ای بود که اون زمانهای درست بعد از اتمام جنگ و رحلت٬ آتیششون هنوز تند بود.یادمه بعد از کلاس یکی از دختر ها خیلی شاکی شده بود و می گفت: بیاید بریم اعتراض کنیم بگیم این استاد رو نمی خوایم!  

یه عده هم گیر دادند به قیافه اش! سیبل و موهای کاملا سفید٬ قد کوتاه٬ صورت برنزه!

از کتابهائی که ترجمه کرده گفت٬ من فقط دکتر ژیواگو رو می شناختم. 

جزوه ای کتاب مانند تهیه کرده بود که پر بود از مطالب و داستانها و اشعار گلچین شده٬ که سر کلاس تدریس می کرد. 

شعر های اخوان ثالث٬ ترجیح می داد خودش بخونه٬ وقتی می خوند و تفسیر میکرد انگار ما رو به عالم دیگه ای میبرد. آگاهی٬ مقایسه٬ بینش!  

زمستان است... 

 اشعار نظامی گنجوی٬ خوندن اشعار خسرو و شیرین باز هم باعث جنجالی دیگه ای شد. 

همون روز اول بهمون گفت: یه دفتر بر میدارید و خاطره می نویسید٬ هر روز٬ آخر سال دفتر ها رو می بینم و نمره میدم اضافه میشه به نمره آخر ترم. و همین اجبار استاد٬ شد یکی از بهترین روزمرگی های من در طول مدت دانشجوئی و بعد از اون. بگذریم که شب امتحان خیلی ها برای پر کردن دفتر از روی دفتر هم خاطره کپی می کردند به امید اینکه استاد نفهمه و نمره ای بگیرند!   

 

یعضی از روزها می گفت هر کی دوست داره بیاد خاطر ه اش رو بخونه! یکی از دوستان بود که خیلی نوشته هاشو دوست داشتم همیشه اصرار می کردیم که اون بره بخونه.اولین خاطره اش مال روزی بود که پیاده از میدون ولیعصر راه افتاده بود به سمت بالا و هر چی دیده بود با قلمی بسیار زیبا و تاثیر گذارنوشته بود.از مغازه ها از دستفروش ها  از پسرکی که مشق می نوشت و یه ترازو جلوش گذاشته بود...

 

روزی که اخوان ثالث به رحمت خدا رفت٬ استاد نیومد با استاد معارف ( که با هم مثل کارد و پنیر بودند) صحبت کردیم که دو گروه با هم بشینیم سر یه کلاس تا زودتر بریم! قبول کرد و گفت: چرا نیومده؟ حتما الان زیر تابوت اخوان رو گرفته! 

چند ترمی استاد ادبیات دانشکده بود ٬ تا وقتی که سر و کله تند روها پیدا شد و دیگه نذاشتند بیاد! نه اون و نه استاد معارف! دانشجو هائی که بیشتر در جستجوی دردسر و نام بودند تا دانش! 

 

امرو دیگه٬ استاد توی این دنیا نیست لینک اما کتابهاش ٬‌زحماتش٬ رهنمودهاش و یادش همیشه در دل دوستدارانش خواهد بود. روحش شاد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo