X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

چراغ قرمز

جمعه 23 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 11:29 ق.ظ

 

 

دیروز همین طور که پشت چراغ قرمز منتظر سبزشدنش بودم به این فکر کردم که توی زندگی چقدر پشت چراغ قرمزهاش وقت تلف کرده ام؟ چقدر منتظر سبز شدنش به رنگ قرمزش ذل زده ام  شایدم اصلا قرمز نبوده و من فکر می کردم قرمزه !چقدر غبطه خوردم به حال کسانی که با سرعت ازش عبور کرده اند و هیچ اتفاقی هم براشون نیافتاده .راستی چراما بهش میگیم چراغ قرمز و نه سبز؟!

بعد فکر کردم که آیا اصلا تو زندگیم جرات رد شدن ازش رو داشته ام ؟ حتی برای یکبار؟

خیلی از موارد شاید میشد رد شد اما ترس ، ترسی که از کوچیکی توی دل ما می کارند ترس از خدا ! ترس از جهنم! ترس از حرف مردم، ترس از طرد شدن، ترس از آبرو ! راستی کدومش قویتره؟ فکرکنم حرف مردم !!

 هرروز سر هر تقاطع و گذرگاهی یه تیر چراغ قرمز جدید می کارند به بهانه کنترل ترافیک و در اصل سرعت رسیدن به مقصد رو از آدم  می گیرند توی زندگی هم همینطوره هر روزیه خط قرمز جدید!  اونقدر همه چیز تحت تاثیر این خطوطه که مقصد خیلی مبهم و دور به نظر می رسه برای بعضی ها که اصلا گمه ! مقصد شده عبور موفقیت آمیزاز این چراغها و خطوط!!

رسیدم به همونجائی که همیشه خلاف می پیچم سمت چپ ، راهنما می زنم و سرعتمو کم می کنم راننده پشت سری با عصبانیت میپیچه به راست و گاز میده میره احتمالا برای خنکی دلش زیرلب یه چیزی هم میگه اما مهم نیست اینطوری زودتر به منزل میرسم ، ماشینهائی که از بالا می آند پشت چراغ قرمز می ایستند و من میپیچم همه راننده های تاکسی که سر کوچه منتظر شکار مسافر هستند در حالی که تخمه می خورند همچین نگاه می کنند انگار خودشون هرروز همین کار رو نمی کنند !!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo