X
تبلیغات
نماشا
رایتل

شکر گذاری

جمعه 20 مرداد‌ماه سال 1385 ساعت 12:30 ب.ظ

 

 

روشنائی چراغهای خیابان خوشامد گوئی گرم سرمای شبانه ای بود که داشت از راه می رسید.

انحنای نیمکت پارک با ستون فقرات خسته اش آشنا بود .

پتوی پشمی سالویشن آرمی * ٬ دور شانه هایش پیچیده شده  و آرامش بخش بود . و یک جفت کفشی که امروز از میان زباله ها پیدا کرده بود کاملا اندازه اش بود .

فکر کرد ٬خدایا٬ زندگی چقدر خوب است .

 

Gratitude

 

The Street lights were warm welcome from oncoming chill of darkness

The park bench‘s curvature felt familiar under his tired old spine

The wool blanket from Salvation Army was comfortable around his shoulders and the pair of shoes he’d found in the dumpster today fit perfectly

God, he thought , isn’t life grand

 

Andrew E. Hunt

From the world’s shortest story by Steve Moss , Gita Gorgani

 * تشکیلات مسیحی که هدفش تبلیغ مذهبی و کمک به فقراست.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo