X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

مهمان

دوشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 09:55 ق.ظ

همه در حال خداحافظی و ابراز احساسات ٬ صداهای همه در هم و بر هم بگوش می رسه :

ببخشید خیلی زحمت دادیم... خواهش می کنم رحمت... خوب دیگه خدا حافظ...به ما که خیلی خوش گذشت... همیشه سیز گله سیز... به ما بیشتر...خوب دیگه خداحافظ ( ترجیع بندی که هر ثانیه تکرار می شد)... باشوادولانم... باز هم بیایید... تا باشه از این زحمتها... الله تاپشیردیم... محبوب!! خانم خداحافظی می کنند... ببخشید خداحافظ!... خودافیز... خوب دیگه خدا حافظ...از مرز رد شدید زنگ بزنید... باشوادولانم... خونه رسیدید زنگ بزنید... نگران نباشید می ریم... خوب دیگه خدا حافظ...اشک... دستمال کاغذی!... خوب دیگه خدافظ...

در این هاگیر واگیر یه چیز یاعث شد کلی بخندیم:

من : چیزی جا نگذاشتید؟ پاسپورت ها رو برداشتید..

رضا : هر چی موند بریز تو یه کیسه پلاستیکی!‌ببر تو بالکن٬ همینطور که داری بالای سرت می چرخونی یه جیغ بلند بکش٬اااااااااا..... و پرتش کن تا تخلیه بشی!!!

اما خونه یکدفه خالی شد!!! احساس می کردم یه چیزی کمه.اصلا متوجه نشدیم این یک هفته چطور گذشت. مهم اینه که خوش گذشت.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo